باز آمد بوي ماه مدرسه
بوي بازيهاي راه مدرسه
از ميان كوچههاي كودكي
ميگريزم در پناه مدرسه
ماه مهربون با صداي كلاغسياهها شروع شد.
دوباره غوغاي كودكانه و حركتهاي لباسهاي سرمهاي و مقنعههاي رنگارنگ.
باز كتاب و مشق و ديكته و زنگ ورزش و معلم.
باز نمره انضباط و پرورشي و الفبا.
اين شروع دوباره چقدر همراه با خاطره و لبخندي در سفر به دنياي نوستالرژي و مرور گذشته براي ماست.
گذشتهاي كه ميشه گفت همه گذرونديم و تجربههاي شيرين و شايد تلخي رو حالا با هر بار رسيدن دوباره مهر مرور ميكنيم.
اما هميشه ما تو زندگي درس خونديم و معلم داشتيم و هميشه تكليف نوشتيم. هميشه يادگرفتيم و ياد داديم:
بگو بابا.... با...با ....... مامان....ما..ما
. . .
آي با كلاه.... آي بيكلاه....
. . .
اين هم مدركتون.... فارغالتحصيل از ....
و حالا سرِكار، زندگي و دوست دارم. ياد گرفتن و ياد دادن رو دوست دارم.
اول مهرتون مبارك