شما که بهترين خاطرات زندگي منيد.
مدتيه که شادماني واقعي رو فراموش کرده ام. مدتيه که خنده هاي تصنعي بخش لاينفک زندگيم شده. زندگي کردن با حس وحشت و بي اعتمادي نسبت به همه ي آدمايي که دور و اطراف من هستن، خيلي هم خوب نيست.
شده وقتي توي خيابون راه مي ريد با وحشت به سرنشين ماشين هاي دولتي نگاه کنيد؟ شده پنجاه بار يک پراگراف رو بنويسيد و از سر خودسانسوري پاکش کنيد و آخر سر از نوشتن منصرف بشيد؟ شده بايستيد، داد بزنيد، مخالفت کنيد، اما تمام تنتون بلرزه؟ شده به هزار شکل خودتون رو مخفي کنيد که فلان آشنا شما رو نبينه؟ شده از اون چيزي که هستيد نفرت داشته باشيد، اما چيزي هم از شخصيتتون باقي نمونده باشه؟
نيازي نيست اين اتفاق براتون افتاده باشه. مي دونم به هر حال و هر صورت، به حرمت اين شش سال قشنگ درکم مي کنيد. اميدوارم که اين اتفاق براتون نيافتاده باشه.
به ميل شما مي نويسم که دوستتون دارم.
سام: تولد خاتمي رو بهت تبريک مي گم. به ياد روزايي که توي ستادهاي انتخاباتي با هم ديگه مي گشتيم و تراکت پخش مي کرديم. هنوز هم من گاهي مجموعه ي تصاويري رو که از سال 80 دارم، مي بينم و خاطره اون روزا رو مرور مي کنم. شايد يه روزي بتونم با افتخار بگم، برادر من آخرين بازمانده از نسل نهضت آزادي و ملي - مذهبي هاست. مثل هابرماس که آخرين بازمانده ي مکتب نئومارکسيستي فرانکفورته!زنده باشي!
حبيبه: ما هنوز هم نمي تونيم يک بار جدي و درست با هم ديگه حرف بزنيم. اما بحث بازار جهاني نشر و دليل ثروتمند شدن جي کي رولينگ با هري پاتر رو هيچ وقت يادم نمي ره. يه چيزي رو هم خوب يادمه. يه بار تو اوج بحث هاي سياسي انتخابات شوراي شهر تهران، وقتي تراکت هاي ستاد انتخاباتي ياران رو داشتم بهم گفتي: شيرين تو يه محافظه کاري!
الهه (باران): يادته که مي خواستيم نمره تربيت بدني من رو جعل کنيم؟ يادته جعل کارت دانشجويي کرديم؟ ورزش هاي شبانگاهي تو سالن دانشکده رو يادته؟ يادته با سر رفتي تو صورت استاد رسولي و بعد که خواستي اداي خودت رو دربياري خوردي زمين؟ اون روز من از فرط خنده کنار آبخوري نشستم روي زمين و نتونستم پاشم.
باشه! خاطرات خوب رو مرور کنيم. هر کي هر چي دوست داشت. جدي و شوخي. هر کس هم که اين وبلاگ رو ديد شريک!