هر صبح که از خواب برمي خيزيم، اندکي در همان جا که خفته بوديم مي غلطيم و زير نور آفتاب، به رؤياي شاهزاده اي که ديشب با لباس هاي فاخر مارک دار و سوار بر x3 به سراغمان آمده بود فکر مي کنيم. اندکي بعد که برخاستيم، در مقابل آينه چشمان باد کرده و صورت کثيف خود را در آرايش مدل يوناني تصور مي کنيم و لباسي سفيد بر تن خود مي بينيم که ما را شبيه پرنسسي کرده است در مجلس عروسيش!
کمي که مي گذرد در خيابان هر کس نگاهمان مي کند، پشت چشم نازک مي کنيم که مثلا من اصلا از تو خوشم نيومده، بهتر از توهاش پشت در خونمون، الاف جوابن! بي آنکه انديشه کنيم که اصلا آن بدبخت که نگاه مي کرد، قصدي نداشت، چشمش افتاده بود. به محل کارمان که مي رسيم، اطمينان داريم که حتما، حداقل 5 نفر از همکارانمان عاشقانه به ما علاقمندند و در رقابتي سخت براي دستيابي به ما تلاش مي کنند. بگذريم که بعد گندش در مي آيد که زن و بچه داشته اند! اصلا ما را نگاه نمي کردند.
اصولا مي خواهيم خود را پرتلاش و هدفمند نشان دهيم و همواره در پي حقوق از دست رفته خود هستيم و هر از چند گاهي نظرات صدتا يه غاز سياسي هم مي دهيم اما خدا که از دل ما خبر دارد؛ تنها هدفي که در دل ماست اين است که عاشق شويم، عاشقمان شوند مسئوليت حجيم يک زندگي را سلحشورانه به دوش بکشيم. اصولا غافليم که نيمي از اين مسئوليت از آن مردان است و آنان به هيچ وجه زير بار ازدواج و مسئوليت نمي روند!
با دوست پسرمان قرار داريم. بعد از ظهر در يک کافه او را مي بينيم و چشم در چشمانش مدام به اين فکر مي کنيم که اگه برام يه شاخه گل رز نياورده خب عيب نداره عشق بايد قلبي باشه! اصولا ما در گول زدن خودمان انسان هاي متبحري هستيم. خود را همسر رؤياهاي دوست پسرمان مي بينيم بي آنکه خبر داشته باشيم او در روز با چيزي قريب به 170 دختر رو در رو در کافه مي نشيند و سخنان عاشقانه را مرور مي کند.
مدام رژيم داريم، مدام در حال آرايش و خريد لباسيم، مدام ميهماني مي رويم، مدام... شب هنگام خواب صد بار مناسبات عاشقانه را مرور مي کنيم، اس ام اس هاي لطيف را مي خوانيم، و خب خيلي هم عجيب نيست که شب دوباره خواب همان شاهزاده را در x3 مي بينيم که شباهت زيادي به دوست پسر وقتمان دارد!