نمايشگاه مطبوعات پررونق تر از سال هاي گذشته با حضور جمع کثيري از روزنامه ها، خبرگزاري ها، مؤسسات مطبوعاتي و اينا! برگزار شد. خدا کمکمون کنه!
وارد نمايشگاه مطبوعات که شدم، تنها چيزي که احساس نمي شد، هيجان خبرنگاري و شوق روزنامه نگاري و فضاي آزاد نقد و بحث موضوعات و مختلف بود. مثل غرفه کودک نمايشگاه کتاب، همه يکي يه کيسه رنگي دستشون بود و رو سکوهاي کانون نشسته بودن. وارد که مي شدي سمت چپت يه سفره خانه بود و سمت راستت نمايشگاه عکس سفرهاي استاني! بعد از طي کلي سوپرمارکت يه چند تا پله رو رد مي کردي و مي رسيدي به سالن شماره ۱.
از اون همه خبرگزاري و مؤسسه مطبوعاتي خلوت و بي رونق، تنها چيزي که خوشحالم مي کرد، ديدن يونس شکرخواه بود. استادي که هيچ وقت کلاسهاي درسش و امتحانش رو فراموش نمي کنم. خيلي ها گفتن استاد نيست. خيلي ها هم گفتن دکتر نيست. خيلي ها هم گفتن نفوذيه. خيلي ها هم گفتن از خودشونه. اما براي من عزيز بود چون بهم اجازه مي داد باهاش از همه چيز صحبت کنم، حتي اونجا که اولين تير ترکش به خودش مي خورد.
از آيين نامه حرفه روزنامه نگاري باهاش حرف زدم. گفتم اسمتون رو توي مقدمه آيين نامه اي ديدم که هيچ ارزشي نداشت. توضيحاتش قانعم مي کرد. يا اون فن اقناع رو خوب بلده! يا من خيلي ساده ام! اما چيزي که برام مشخص شد اين بود که اين آيين نامه ارتباطي به اون و عده اي ديگه از اساتيد اين رشته نداشته. اميدوارم توضيحاتشون رو تو سطح گسترده تري مطرح کنن تا از اين اتهامات رها بشن.