اين آدمها بخش خوبي از خاطرات من هستن.
نوازنده جواب آواز، تار: خنده هاش رو که مي شنوي، بدون اينکه بدوني چرا مي خنده، خنده ات مي گيره. مي توني کنارش، عميق ترين غصه هات رو فراموش کني و به پيش پا افتاده ترين اتفاقات اطرافت مدت ها بخندي. اين ظاهر ساده، ضمير ژرفتري داره که شايد نشه تحليلش کرد چون معمولا خيلي ازش حرف نمي زنه. اما وقتي سر بحث عرفان و فلسفه رو باز مي کنه و از ديدگاهاش مي گه، کاملا مشخصه که پشت اين ظاهر ساده و شاد، اصول حساب و کتاب شده اي هست که به زندگيش برنامه دقيقي مي ده. با اون بخشي از شادترين لحظات زندگيم تکرار مي شه. چه وقتي که باهاش مي خندم، چه وقتي که از دونسته هاش بهم ياد مي ده.
آواز و نوازنده تار: هيچ وقت صدايي رو نشنيدي که انقدر با آواز محلي انطباق داشته باشه. يه آدم آروم و عميق که حرفاش شبيه يه بخش کتمان شده ي درون آدمه. اما اون کتمانش نمي کنه. ممکنه آروم باشه، اما هم خيلي خوب ساز مي زنه، هم اطلاعات خوبي داره. يأسي باهاش هست شايد از جنس فلسفه. اما اين يأس اطرافيانش رو ناراحت نمي کنه. نجيبه و مملو از احساس. حسي که توي سوز صداش هست باعث مي شه که آدم اوج بگيره. مفهوم ارتباط روحي رو يک بار ديگه با اون تجربه مي کنم. وقتي مي بينم چيزي رو زمزمه مي کنه که من زمزمه مي کنم. قطعه اي رو مي نوازه که من دوست دارم. وقتي که نگرانم و مي دونم که نگرانه.
آواز: بي انصافيه اگه بگي صداش خوب نيست. غير منصفانه تر اينه که بگي آينده اي توي آواز نداره. از خوندن ماهور خسته است، وقتي بيات اصفهان مي خونه عاشق مي شه. تو رو هم عاشق مي کنه. پيشرفتش فوق العاده است البته اگه اعتماد به نفسش رو تقويت کنه، بيشتر هم مي شه. از پشت شعري که مي خونه، حسش رو مي بيني، واضح و ساده و بي ريا. يه گياه خوار که شايد مدت ها بتونه گرسنگي رو تحمل کنه. مکتبش، مکتب عليه و به حق که درست مي ره. گرم، ساده، محجوب، شاد، مهربون. صداش رو انقدر دوست دارم که گاهي تو خلوتم، هوس مي کنم به آوازش گوش بدم. احساسات مشترکي نسبت به پيرامونمون داريم.
نوازنده تار: يه دختر درس خون که دلش مي خواست اوضاع جور ديگه اي بود. نمي دونه شايد که الان خيلي ها، آرزوي قرار گرفتن تو شرايط اون رو دارن. شايد هم نمي دونه که چقدر دوست داشتنيه. تنهاست. اما هيچ وقت موج منفي اي از اين تنهاي دريافت نمي کني چون يه حجم انرژي پشت اين تنهايي است که اون رو تا هر جايي که بخواي باهات همراه مي کنه. بلده همه چيز رو از يه زاويه اي ببينه که همه نمي بينن. آواز هم مي خونه و بين صداي تمام خانوم هايي که تا حالا شنيدي، واقعا صداي متفاوتي داره. کلا آدم متفاوتيه. از هم نشيني و صحبت کردن باهاش انقدر لذت مي برم که گاهي احساس مي کنم انرژي از دست رفته ي من رو بهم بر مي گردونه.