همه ي آدما يه دوره از زندگيشون شاعر بودن.
اين شعر رو از توي دفترهاي خاک خورده قديمي پيدا کردم که از خودمه، تو دوره اي از زندگيم که شاعر بودم.
اتل متل توتوله/گاو حسن چه جوره/نه گاو داره نه آهن/بيچاره دست حسن/دستاي پينه بسته/پاي هميشه خسته/حسن هميشه زشته/اما دلش بهشته/
اتل متل توتوله/ديو و پري چه جوره/ديو سياه و بد دل/پري سفيد و خوشگل/ديو سياه قصه/درد و بلا و غصه/از بس که دل شکسته/با قصه عهد بسته/براي درد و غصه/هرگز نياد تو قصه/يه ديو زشت و خوش دل/شد از گناهش خجل/حالا پر از اميده/مثل پري سفيده/
اتل متل توتوله/زشت و قشنگ يه جوره/دنيا پر از بدي هاست/قشنگي هاش بي همتاست/خوب و بدش مي گذره/ آدم بودن بهتره/
اتل متل توتوله/آدم بودن چه جوره/آدم بودن کوتاه/يه دم و يه آه/