<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>Tar-o-Poud - Blogs</title>
    <link>http://www.taropoud.com/</link>
    <description>تار و پود</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2010-09-08T03:10:58+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>ساده</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=417</link>
    <description><![CDATA[<p>&nbsp;</p><p>سادگی آوایی معصوم و غریبانه دارد</p><p>باید پشت کدام سکوت و سایه پنهانش کرد و پناهش داد.</p><p>&nbsp;</p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">417@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-12-18T10:56:31+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>شکرخواه</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=412</link>
    <description><![CDATA[<p>نمایشگاه مطبوعات پررونق تر از سال های گذشته با حضور جمع کثیری از روزنامه ها، خبرگزاری ها، مؤسسات مطبوعاتی و اینا! برگزار شد. خدا کمکمون کنه! </p><p>وارد نمایشگاه مطبوعات که شدم، تنها چیزی که احساس نمی شد، هیجان خبرنگاری و شوق روزنامه نگاری و فضای آزاد نقد و بحث موضوعات و مختلف بود. مثل غرفه کودک نمایشگاه کتاب، همه یکی یه کیسه رنگی دستشون بود و رو سکوهای کانون نشسته بودن. وارد که می شدی سمت چپت یه سفره خانه بود و سمت راستت نمایشگاه عکس سفرهای استانی! بعد از طی کلی سوپرمارکت یه چند تا پله رو رد می کردی و می رسیدی به سالن شماره ۱. </p><p>از اون همه خبرگزاری و مؤسسه مطبوعاتی خلوت و بی رونق، تنها چیزی که خوشحالم می کرد، دیدن یونس شکرخواه بود. استادی که هیچ وقت کلاسهای درسش و امتحانش رو فراموش نمی کنم. خیلی ها گفتن استاد نیست. خیلی ها هم گفتن دکتر نیست. خیلی ها هم گفتن نفوذیه. خیلی ها هم گفتن از خودشونه. اما برای من عزیز بود چون بهم اجازه می داد باهاش از همه چیز صحبت کنم، حتی اونجا که اولین تیر ترکش به خودش می خورد. </p><p>از آیین نامه حرفه روزنامه نگاری باهاش حرف زدم. گفتم اسمتون رو توی مقدمه آیین نامه ای دیدم که هیچ ارزشی نداشت. توضیحاتش قانعم می کرد. یا اون فن اقناع رو خوب بلده! یا من خیلی ساده ام! اما چیزی که برام  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">412@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-11-12T16:10:16+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>فرزند عدم</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=393</link>
    <description><![CDATA[<p>روي زمين که دراز مي کشم، اگه سياهي هوا بذاره، يه کمي آسمون پيداست. دريغا! من اين پايين، آسمون اون بالا. اما يه فرشته از اون بالا با منه. جانداري که در جان من نفس مي کشه. قلب دومي که در بدنم مي تپه. زنده اي که زندگيش، بعد از خدا، به من وابسته است. تحفه اي که شايسته ي داشتنشم، اما تنم زير بار مسئوليتش مي لرزه. </p><p>منم يه روز فرشته ي&nbsp;آسموني و بي گناه مادري بودم. اولين گريه هاي حضور، آخرين گريه ها نبود.&nbsp;زمين پايبندم کرد. اگر چه، هنوز بهش عادت نکردم. حالا از اين پايين، اگه سياهي هوا بذاره، انتظار يه کم آسمون رو&nbsp;دارم. عجبا! مني که از آسمون اومدم، حسرت آسمون رو دارم. </p><p>صداي نفسهاش رو مي شنوم. حرکتش رو احساس مي کنم. جاني که به عشق من نياز داره و من بي دريغ دوستش دارم. </p><p>جانکم! زمين جاي تو نيست. من مي تونم عدم رو جايگزين وجودي کنم که خداوند به تو داده؟</p><p>هنوز هم باورم نمي شه، دنيايي که توش زندگي مي کنيم، هوايي که توش نفس مي کشيم، زميني که روش راه مي ريم،&nbsp;انقدر آلوده باشه که يه مادر مجبور بشه جنين خودش رو به خواست خودش معدوم کنه. &nbsp;</p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">393@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-18T22:03:51+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>از كرامات شيخ ما چه عجب</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=390</link>
    <description><![CDATA[<p>سلام. </p><p>يك سوال مهم....</p><p>آيا در دولت نهم عنصري به نام مشاور وجود دارد؟</p><p>آيا آقاي رئيس جمهور مشاور و يا وزير و معاوني دارد كه وي را در زمينه امور اقتصادي و درك مسائل البته نه چندان پيچيده مملكتي ياري رساند؟</p><p>آيا اصلا مشاور و يا معاون عزيز فرضي ما خود قادر به درك اين امور مي&zwnj;باشد؟؟؟!</p><p>.</p><p>.</p><p>.</p><p>.</p><p>. </p><p>در شرايطي كه كشور با تحريم اقتصادي كشورها و كمپاني&zwnj;هاي بزرگ جهان روبروست و از طرفي نيز گراني و بالابودن قيمت كالاهاي مورد نياز مردم با توجه به درآمد پايين آنان زندگي را براي عموم دشوار كرده و از سوي ديگر سهميه بندي نادرست بنزين وضعيت معيشتي قشر متوسط و ضعيف جامعه را بسيار سخت كرده است...</p><p>و در شرايطي كه كشور براي خودكفايي و درآمدزائي و مبارزه با فقر نياز به كوشش و پويايي دارد به نظر شما كم شدن ساعت كار رسمي كشور از هشت ساعت به&nbsp;5 ساعت (با احتساب ساعت نماز و استراحت) كاري عاقلانه و به نفع مردم و كشور مي&zwnj;باشد. آن هم به اين بهانه كه مردم بتوانند به راحتي به امور معنوي و عبادي خود برسند. </p><p>آيا واقعا توجيه اين اشتباه بزرگ و بسيار زيان آور به اين بهانه و اين ضربه بزرگ اقتصادي جبران ناپذير از سوي مقام اول مملكتي درست است؟</p><p>&nbsp;</p><p>كاش آقاي رئيس جمهور كمي دقت مي&zwnj;كرد و متوجه  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">390@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-09-10T15:52:24+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>اخلاق رسانه ای</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=380</link>
    <description><![CDATA[چی چی...؟!]]></description>
    <guid isPermaLink="false">380@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-08-05T23:15:14+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>نام و نان</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=372</link>
    <description><![CDATA[<p>ديروز كه مرا غم نان بود، به دنبال آن نام رفتم كه نان را قسمت كند. گفتم او همان است كه بايد بيايد... كسي مي&zwnj;آيد كه مثل هيچكس نيست،.... كسي كه نان را قسمت مي&zwnj;كند....</p><p>او آمد. و من ندانستم آنچه امروز بدان رسيدم آرزوي ديروزم بود.</p><p>پس خواستم كه نانِ بيشتري قسمت كند و او سعي كرد به من بياموزد آنچه نيازمندش هستم نان نيست كه چيزهاييست كه نان را مي&zwnj;سازد و نام را. چيزهايي شبيه ريشه، اصل، هويت، اعتقاد، ملت و يادآوري نام&zwnj;هاي نامي وطنم كه غم نانم همه را به فراموشي سپرده بود.</p><p>او ماند و من در پي نامي و ناني ديگر نماندم.</p><p>&nbsp;</p><p>امروز كه مرا غم نان&nbsp;نبود، رفتم بدنبال آن نام كه برايم&nbsp;بازگويد&nbsp;آنچه فراموشش كرده بودم. غافل از آنكه غم نانم افزود و از خاطر ربود همه آن چيزهايي كه حالا مي&zwnj;خواستم بدانم. كه چه خوب گفتند قوم را تا غم نان باشد دل و خواست بر هيچ اصلي ندهد.</p><p>&nbsp;</p><p>فردا به دنبال كدام نام باشم كه نانم باز ستاند و نام دوباره&zwnj;ام زنده كند. آن نام كه نام و نانم&nbsp;بخشد، يا آنكه نانم گيرد و نامم نيز.</p><p>&nbsp;</p><p>ماهي انديشيد در ژرفاي آب</p><p>مي&zwnj;توان روزي رها زين قيد شد</p><p>تور ماهيگير از امواج خواست</p><p>ماهي از دريا رها شد، صيد شد</p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">372@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-06-09T08:05:13+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>بايد شتاب كرد مجال درنگ نيست</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=359</link>
    <description><![CDATA[<p>1-سلام.</p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;2- امروز وبلاگ محمد علي ابطحي رو خوندم، روان نويسي و اين شور و عطش بي&zwnj;پايان به نوشتن رو تحسين مي&zwnj;كنم و خيلي مي&zwnj;پسندم. ديدن اون وبلاگ زيبا انگيزه&zwnj;اي شد براي اينكه بعد از مدت&zwnj;ها دوباره سري به تاروپودي بزنم كه زماني كلي آرزو و آرمان براش داشتم.</p><p>&nbsp;</p><p>3- دلم براي نوشتن خيلي تنگ شده.</p><p>&nbsp;</p><p>4- روز سپندارمزدگان مبارك باشه. روز عشق ايراني و ملي، روز مادر و زن ايراني.</p><p>&nbsp;</p><p>5- اي ايران ايران دور از دامان پاكت دست دگران </p><p>&nbsp;&nbsp;&nbsp; اي مهر رخشان اي شيرين ترين روياي من به جهان </p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هميشه بمان</p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">359@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2007-02-18T13:53:55+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>اين نيز بگذرد</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=344</link>
    <description><![CDATA[اين اتفاق شايد بارها براي براي ما تکرار بشه :<br />تفاوت در حوزه معنايي / سو تفاهم / و يا هر چيزي که اسمهاي مشابه رو به خودش بگيره .<br />من عصابي هستم .<br />من به شدت عصباني ام .<br />اما به قول جرج واقعيت اينه که همه آدمها مثل هم نيستند و جنبه خيلي چيزها رو ندارن .<br />موافقم . جرج کاملا با تو موافقم و حرفت رو قبول دارم .<br />تو درست مي گي . آدماي امروز که شايد روزي من هم جزو اونها بشم فقط مي خواهيم اون چيزهايي رو بشنويم که به ما حس قدرت و نيرو بده و ما رو بالاتر و برتر از ديگران قرار بده . <br />شايد مشکل خيلي از مدير ها و کارمندها هم همين باشه . يا مشکل مادر و پدر ها و والدين و فرزندان .<br />اما تصور کنيد دنيا چقدر سخت و خشک و مصنوعي مي شه اگه قرار بشه با هر آدمي اون طور که دوست داره صحبت کني . <br />چقدر رابطه ها خسته کننده و شايد ريا کارانه بشه اگه بخوايم نه با توجه به حس و واقعيت و احساس دروني مون بلکه به خاطر سمت و جايگاه و ترس و يا هر نيروي بازدارنده اي که طرف مقابلمون داره حرفمون رو نزنيم .<br />آره .<br />شايد براي دووم آوردن و به جايي رسيدن بايد تغيير روش داد و رنگ عوض کرد .<br />سخت است در اين ورطه دوام آوردن ...<br /><div align="center"><img src="http://www.taropoud.com/upload/content/shadi-4.jpg" alt="" width="360" height="320"></div> ]]></description>
    <guid isPermaLink="false">344@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2006-08-05T21:38:57+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خداحافظ برانکو</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=338</link>
    <description><![CDATA[<br />دنبال مقصر گشتن کار سختیه اما نه برای کسانی که عادت دارند دم دست ترین آدم ها رو قربانی کنند . تیم ملی فوتبال ایران بعد از باخت از پرتغال از دور مسابقات جام جهانی &nbsp;حذف شد و تنها یک بازی بی تاثیر رو در برابر آنگولا داره . بعد از بازی شبکه خبر با مردم مصاحبه کرد و نظرشون رو در مورد بازی و شکست های ایران خواست . جالب بود ما که در بازی با مکزیک و در تفسیرها و تحلیل های مربوط به بازی همه دایی را فدراسیون و مشکلات دیگه رو دلیل شکست تیم ملی می دونستیم و خواهان نیمکت نشینی و حتی خداحافظی علی دایی از تیم ملی بودیم این دفعه تیر خلاصی رو به سمت برانکو نشونه گرفتیم . <br />برانکو همون مربیه که تونست به راحتی ایران رو به جام جهانی ببره ، و نتیجه های خوبی از بازی های مقدماتی بگیره . مربی که یک زمانی محبوب قلبها بود و خدای مربی گری و فکر می کردیم که بهتر از اون برای ما پیدا نمی شه . حالا چی شده که یک دفعه همه اون رو مقصر دونستیم . برانکو ایوانکویچ مجری یک سیستم اشتباهه . تنها عضوی که جلوی چشم مردمه . من نمی گم که برانکو مقصر نیست ، چرا که با تعویض های به موقع و تصمیمات درست حتما می تونست نتیجه بهتری رو نصیب تیم کنه ، اما اینکه اون رو عامل اصلی تمام مشکلات بدونیم و چشم ببندیم به روی این واقعیت که فوتبال امروز یعنی اقتصاد و  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">338@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2006-06-18T10:21:43+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خسته نباشيد</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=337</link>
    <description><![CDATA[خب پيش مي آد . ما که عادت کرديم . &nbsp;تا يک کم حس غرور مليمون زياد مي شه و جو ايراني بودن برمون مي داره . تا يک کم حس مي کنيم که نه بابا اين دفعه ديگه مي تونيم يکهو همه چيز به هم مي ريزه.<br />من نمي گم که ايران تيم بديه يا بازيکنانش بي تعهد هستن يا نقد برانکو رو نمي کنم . نمي گم با يک باخت يا برد بچه ها نالايق يا لايق هستند .<br />حرف من اينه که اگه مثل بازي با يوگوسلاوي مي باختيم يا اگه &nbsp;مي باختيم اما به حق و بازيکنان ايران درست بازي مي کردن و مثل هميشه که به قولي دقيقه نودي هستند حداقل تلاش رو در نيمه دوم مي کردن ايران ۱ و مکزيک ۳ نبود .<br />نمي دونم چرا يکدفعه از شروع نيمه دوم ايران به طرز عجيبي دفاعي بازي کرد .<br />نمي دونم چرا برانکو اصولا تعويض کردن رو دوست نداره . <br />اما مي دونم ما مي تونستيم و بازي نکرديم . ايران مي تونست خوب باشه حتي عالي اما بد بود . <br />اميدوارم بتونيم به مرحله بعد صعود کنيم يا حداقل مردونه بازي کنيم . <br />يا علي .]]></description>
    <guid isPermaLink="false">337@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2006-06-12T00:41:16+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>استفاده مديريت شده از ماهواره ‌‌ طرح جديد نمايندگان ملت</title>
    <link>http://www.taropoud.com/blogs/blog.php?code=326</link>
    <description><![CDATA[ اول: به موجب طرح نمايندگان مجلس هفتم در خصوص بهره گيري از برنامه هاي ماهواره به نام <br />&quot; استفاده مديريت شده از ماهواره&quot; ، براي دارندگان تجهيزات ماهواره اي جريمه تا پنج ميليون تومان مقرر شده است و البته 250 ميليون دلار اعتبار نيز براي راه اندازي سه شبکه خصوصي تلويزيون براي پخش برنامه هاي قابل انتشار شبکه هاي ماهواره اي در اختيار صدا و سيما قرار خواهد گرفت .<br />اين تحول بزرگ که قرار است به وقوع بپيوندد و قبلا هم البته نه مطرح شده نه با آن مخالفت شده! را قبلا شوراي نگهبان در زمان مجلس ششم بررسي کرد و به اين نتيجه رسيد که طبق گفته کارشناسان فني اين قانون قابليت اجرا ندارد و از همين رو امکان تاييد آن وجود ندارد.<br /> <br />دوم :سعيد ابوطالب در نطق پيش از دستور خود در جلسه علني مجلس مورخ سه شنبه 5 / 2 / 1385 خواستار پرتاب ماهواره اختصاصي از سوي ايران به فضا شد، با اين استدلال که در حال حاضر دست ما از ارسال پيام براي دنيا کوتاه است . به طوري که نسبت مخاطبان ما به نسبت مخاطبان دشمن ما يک به هزار برآورد مي شود . <br />وي در ادامه صحبتهايش با اشاره به اين موضوع که اگر الان هم ماهواره اي داريم سيگنال آن را از شرکت هاي آمريکايي يا متمايل به رژيم صهيونيستي اجاره کرده ايم گفت : چرا ما نبايد ماهواره داشته باشيم که هم مزيت  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">326@http://www.taropoud.com/</guid>
    <dc:subject>نقدي بر پود</dc:subject>
    <dc:date>2006-04-29T23:11:02+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>